دلتنگ یه جای دور...
دختر عزیزم سلام
این نوشته را برای دلتنگی خودم می نویسم مونس من.
چهارشنبه 21 خرداد93 قسمت آخر سریال (muhtesem yuz yil) را پخش کرد که با به پایان رسیدن عمر سلطان سلیمان به اتمام رسید. نمیدونم چرا متاثر شدم و با خودم گفتم آن همه جلال و شکوه و آخر ....
فرشته من زندگی همیشه آنی نیست که می خواهی باشد، تو در زندگی خواهی خندید ، عاشق خواهی شد ، موفقیت ها کسب خواهی کرد اما در کنار آنها دلتنگ خواهی شد، و دور باشد ، دلشکسته. از چشمان زیبایت اشک خواهد آمد و رنج خواهی برد. می خواهم بمیرم اما رنجت را اشکت را نبینم. اما می خواهم بدانی زندگی حقیقت است و حقیقت گاهی تلخ. اما همیشه لحظه های سخت ، نوری در درونت خواهد بود امیدی خواهد بود که کسی ، چیزی هست تا مرهمت باشد پناهت باشد ، و آن خداست دختر خوبم. من تو را ،جانم را به او سپردم ایمان داشته باش هر آنچه او برایت بخواهد سبب خیر خواهد شد. هرگز شک نکن.

همه ما چيزي براي پنهان کردن داريم
مکاني تاريک در درون ما
که نمي خوايم دنيا اونو ببينه
بنابرين تظاهر مي کنيم که همه چي روبراهه
خودمون رو در لفاف هايي از رنگين کمان مي پوشانيم
و شايد هم اين بهترين کار باشه
چونکه بعضي از اين مکان ها از بقيه تاريک ترند
یادت باشه دلت که شکست سرتو بگیری بالا
تلافی نکن.فریاد نزن.شرمگین نباش
دل شکسته گوش هایش تیز است
مبادا دل و دست آدمی که روزی
دلدارت بود زخمی کنی به کینه
مبادا فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود
صبور باش و ساکت…کاش بتوانی ....




دلتنگ یه جای دور... 


